قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3088

تاريخ الفي ( فارسى )

حتّى آنكه ، چنانچه سابقا گذشت ، سلطان سنجر در آن باب تهديدات بسيار به سلطان مسعود فرستاد ، امّا اثرى بر آن مترتّب نمىشد - انديشه‌ها مىنمود و فكرهاى گوناگون مىكرد كه شايد بر وى دست يابد ، ميسّر نمىشد . تا آنكه خاصبك بر ارادهء آن مطلع شده با امرا در باب گرفتن وى مشورت كرد . چون همهء امرا از وى به‌واسطهء بارنيافتن آزرده‌خاطر بودند ، همه در گرفتن او متفق اللفظ و المعنى گشته ، قرار به آن دادند كه در اين باب صلاح خاصبك است ، هرنحوى كه داند اين مهم را پيش برد . بنابراين ، خاصبك به استصواب جميع امرا ، سلطان ملكشاه را جهت ضيافت به منزل خود تكليف كرد . بعد از سه روز كه سلطان در منزل خاصبك داد عيش و كامرانى داده بود ، روز چهارم بساط خرّمى و لهو درنورديده ، خاصبك به اتّفاق امرا ، ملكشاه را گرفته در برجى از برج‌هاى قلعهء همدان دربند كرده ، فى الحال ، قاصدى به خوزستان فرستاده ، برادرش ، محمّد بن محمود بن محمّد بن ملكشاه ، را طلب داشت . و سلطان محمّد به مجرّد رسيدن قاصد ، در ساعت متوجّه همدان شد و بىكلفت جنگ و جدل جميع امرا و اركان دولت كمر اطاعت و انقياد بر ميان بسته او را بر سرير سلطنت نشانيدند . و او پادشاهى بود در كمال فراست و عقل و در تدبير مهمّات سلطنت از ابناى روزگار ممتاز بود ، و هرگز نقض عهد نكردى و دروغ نگفتى ، و در رعايت احكام شرعى و سنن مصطفوى كمال مبالغه داشتى ، و توقير و تعظيم علما كما ينبغى به جاى آوردى . و چون در وقت توجّه سلطان محمّد از خوزستان به همدان ، جمال الدّين بن قايماز - كه خاصبك او را [ 85 ب ] به طلب سلطان محمّد فرستاده بود - در راه خاطرنشان سلطان محمّد كرده بودند كه « اگر سلطان در گرفتن خاصبك تغافل و تكاهل جايز دارد يقين كه با سلطان همان معامله پيش خواهد آمد كه با برادرش سلطان ملكشاه پيش برد . » محمّد اين سخن را در خاطر داشت ، تا آنكه چون به همدان رسيد ، از مردم معتمد خود شنيد كه خاصبك با خليفه مقتفى لامر اللّه عهد كرده كه نام سلاطين سلاجقه از خطبه و سكّه محو كند و خاصبك از قبل خليفه والى عراق باشد . بنابراين ، سلطان محمّد استيصال او را با خود قرار داده منتظر فرصت مىبود . و چون روز اوّل كه سلطان به همدان درآمد اينانج و خاصبك و ساير امراى سلطان مسعود بارگاه سلطان را در مرغزار قراتگين برپاى كرده سلطان را به آنجا بردند طويى عظيم كردند و تمام روز در بارگاه سلطان به شراب خوردن اشتغال داشتند . روز ديگر سلطان به كوشك مرغزار همدان رفت و جميع امرا را بار داد . و هريكى از امراى سلطان مسعود آن روز پيشكش‌هاى لايق گذرانيده به انواع عنايات پادشاهانه و اصناف انعامات خسروانه سرافراز گشتند . خصوصا خاصبك كه غرايب امتعه و نفايس اقمشه و اسلحهء گوناگون و جام‌هاى قيمتى و اسباب گران‌بها به نظر سلطان رسانيد و در سلك مقرّبان منسلك شد .